البته به رضا خان نگید این حرف رو از کوره در میره و میگه چرا از سایت من ایراد می گیرید سیستم به این توپی کجاش ایراد داره ( ! ) ولی بین خودمون بمونه آدم وقتی وارد منوی ورودی سیستم د میشه خوف می کنه :دی
البته روزی نیست که انصافا وبمستر ها درباره ی آپدیت سیستم یا تغییر سیستم سایت بحث نکنن و گلاویز نشن :دی ولی خب مشکلاتی هست که من خودم هم نمی تونم هضم شون کنم.
مثلا اگه سیستم جدید زوپس رو ، رو سایت آپدیت کنیم چند تا از بخش هامون حذف میشه چون زوپس تو نسخه های جدیدش بخش های فرعی در نظر نگرفته! و از اون جایی که یه بار موقع بستن شبکه ی گروهی و چت باکس کلی حرف های بالای 18 سال ( ! ) از اعضا شنیدیم می ترسیم دوباره دوستان شورش کنن :دی
یا اگه سیستم رو عوض کنیم باید قالب سایت رو هم عوض کنیم چون دیگه تو سیستم جدید قالب فعلی جواب نمی ده و کلا تغییر قالب اونم تو سایت اف اف داستانی به کلفتی شاهنامه داره. و باید اول قالب سایت انتخاب بشه بعدا سیستم بیاد روش ( شاید هم برعکس )
به هر حال منم مثل شما دوستان امیدوارم رضا خان زود تر به نتیجه برسه و راهی برای این مشکل پیدا کنه چون واقعا سیستم داره ازیت می کنه همه رو و کسی هم نمی تونه جواب حق سوالات و شکایات اعضا رو بده.
ماست مالی کردن هم اندازه ای داره ، چه قدر میشه وعده وعید داد؟؟؟ ماست و محصولات لبنی هم که گرون شده دیگه ماست مالی کردن هم صرف نمی کنه :دی
موضوع دوم اینه که الان یک ماه از تابستون گذشته ولی ما به برنامه هایی که تو سایت داشتیم مخصوصا برای تابستون نرسیدیم. بخش عمدش به خاطر مدیرا و به قول شما بی مسئولیتی شونه بخشی هم به خاطر همین مشکلات سیستم و مریض های روانی که وارد سیستم سایت شدن و بخشی ش هم عدم استقبال اعضا و کلا کم شدن فعالیت شونه.
درباره ی ایراد های مدیرا حرفی نمی زنم چون واقعا توجیح یا پاک کردن صورت مسئله تلقی میشه ولی درباره کم فعال شدن اعضا حرفایی دارم.
راستش مسئله گرونی نه چیزی یه که بشه کتمانش کرد و نه پنهان کاری و انکار. فکر کنم همه ی دوستان هم در جریان گرونی کتاب مخصوصا رمان های فانتزی هستن حالا این چه ربطی به کم شدن فعالیت اعضا داره براتون توضیح می دم.
مرلین یه جمله ی کلیشه ای و خوب داره و اونم اینه که کاربرای سایت سرمایه های سایت فانتزی فنز هستن.( فکر کنم از تبلیغ بانک سرمایه این رو کش رفته :دی ) این سایت تو این سه سال گذشته همیشه منبعی بوده برای آشنایی بیشتر کاربرا و حتی مهمان های سایت با نویسنده های فانتزی و آثار فانتزی که چاپ و بیشتر در ایران ترجمه میشه و معمولا کتاب هایی رو که در ایران به خاطر خطوط قرمز ارشاد چاپ نمی شد یا با سانسور زیادی چاپ میشد خودش ترجمه و در اختیار کاربرا قرار می داد نمونه ش هم مجموعه ی پرسی جکسون بود که به گزارش خبرگزاری ایسنا اولین معرفی این مجموعه تو ایران توسط سایت طرفداران فانتزی صورت گرفت و بعد از انتشار جلد اول این مجموعه در سایت انتشارات بهنام این پروژه رو دزدید و به دلیل عدم رعایت قانون کپی رایت سایت ما و خانوم اسکندری مترجم این کتاب نتونست حقش رو پر بگیرن حالا بگذریم که الان ارشاد مجوز ادامه ی ترجمه این اثر رو نمی ده و خود انتشاراتی بهنام هم به نوعی رو دست خورده که فکر کنم حقش بوده.
با گرون شدن کتاب خیلی از بچه ها دیگه تمایلی به خرید کتاب و مجموعه های چند جلدی و دنباله دار ندارن و بیشتر رو اوردن به ترجمه های اینترنتی و رایگان و از اون جایی که بخش ترجمه سایت ما یک سالی میشه عملا از مدار خارج شده دیگه نمی تونیم نیاز های بچه ها رو برطرف کنیم و در نتیجه وقتی سرمایه های سایت کتاب جدیدی نخونده باشن یا مطالعه کافی در زمینه ی آثار فانتزی نداشته باشن انجمن ها و تاپیک های بحث و تبادل نظر هم خود به خود کم فروغ تر میشن و رکودی که می بینید حاصل میشه، که در یه سایت ادبی که به صورت نیمه تخصوصی داره رو ژانر فانتزی کار می کنه تاپیک های مثل صندلی داغ و بحث های عمومی و انجمن های انیمیشن و فیلم بیشترین بازدید و پست رو به خودشون اختصاص می دن...
برای حل این مشکل یه سایت که منبع درآمد یا حامی خاصی نداره و حتی به خاطر کاربراش و رضایت اونا تبلیغاتی که ربطی به کتاب نداره و در بعضی سایت های همکار ما به راحتی تبلیغ می شن رو قبول نمی کنه نمی تونه کاری بکنه ولی چیزی که در توانمون هست اینه که بخش مطالعه ی گروهی رو شروع کنیم و امیدواریم باشیم بچه ها رو بیشتر به کتاب خوندن و نظر دادن تشویق کنه.
مسئله بعضی که دوست دارم تو این وقت کم بهش اشاره کنم اینه که بعضا توقعات بچه ها خیلی زیاد و غیر منطقی هستش . زیاد نمی خوام وارد جزییات بشم فقط دوست دارم همه درک کنن ما هم مثل شما آدمیم مشکلات و زندگی خصوصی خودمون رو داریم، ظالمانه س که کسی بگه چون مدیری یا وبمستر باید بی خیال زندگیت بشی و همه چیزت رو پای سایت بذاری. سایت طرفداران فانتزی یه تالار عمومی یه که همه مون باید برای پیشرفت و رشدش تلاش کنیم و فکر کنم نقش اعضا عادی بیشتر از ما مدیرا یا وبمستر هاس چون اگه به گذشته ی این سایت نگاه کنید این اعضای عادی این سایت بودن که باعث پیشرفت و معروفیتش شدن نه مدیراش.
امیدوارم متوجه منظورم شده باشید...
یه نکته رو هم لازم می بینم درباره ی هارور بگم. این سایت بعد از تعطیلی که داشت بازگشایی شد.
شهرزاد عزیز طرح خیلی جالبی برای سایت داره ولی این طرح نیازمند مشارک 100 % اعضاش و فعالیت اونا داره چون بخش عمده ی این طرح رو ایفای نقش و داستان نویسی متمرکز شده. البته با صحبت هایی که بین شهرزاد و وبمستر ها صورت گرفته امروز انجمن های قبلی این سایت رو هم برگردوندیم تا همچنان امکان بحث درباره ی کتاب های ژانر وحشت و مسائل دیگه باشه.
اینم یادمون باشه شهرزاد امسال کنکور داره - امتحانی که بدبختانه سرنوشت خیلی از جووون هامون به اون وابسته س. یه کم باید رعایتش کنیم چون شهرزاد فقط به خاطر بچه های سایت و درخواست اون ها این مسئولیت رو قبول کرده و داره برای هارور زحمت می کشه.
رسیدیم به بخشی که گفته بودم به شخصیت پنهان تئوس خواهم پرداخت.
بچه ها من نه دیوم نه هیولا نه یکی از اون موجوداتی که دارن شان تو مجموعه ی نبرد با شیاطین توصیف کرده بود :دی
من یه جوووون 21 ساله ی خجالتی یا آرزو ها و آرمان های بزرگم. آرمان هایی که برای رسیدن بهش تصمیم گرفتم خودم رو هم سطح بچه های 13_14 ساله کنم. مجبورم کرد عضو سایتی بشم که الان بخشی از زندگیم شده. مجبورم کرد کتاب فانتزی بخونم تا زبان مشتری با اعضای کم سن و سال سایت پیدا کنم.
من یه جووونم که نصف پول جیبیش خرج تاکسی و رفت و آمدش میشه و نصف دیگه ش خرج کتاب و مجله و روزنامه...
منم یه آدم مثل بقیه ام ولی دقدقه هام زمین تا آسمون با مسائل و درگیر های هم سن و سال هام فرق می کنه.
فقط من نه مثل تئوس بال دارم که تو زمان سفر کنم و دنبال آرمان های خودم در جاهای مختلف بگرم و نه کسی ام که آخر داستان قهرمان میشه.
مجبورم آرمان های خودم رو با دستام بسازم و به قول پائولو نبرد خیر خودم رو پیش ببرم. برای رسیدن به این هدف هم مجبورم سخت گیری هایی رو تو سایت داشته باشم یا راحت نتونم با افراد کم سن تر از خودم حرف بزنم.
نمی خوام درکم کنید یا قبولم کنید فقط بدونید من اون گولی نیستم که تو ذهنتون ساختید. خجالتی تر و کم رو تر از اونم که بخوام مغرور یا خود رای باشم...
حرف برای گفتن زیاده ولی این آپ رو این جا تموم می کنم ولی قول میدم تو هفته ی دیگه بخش دوم مکافات نامه رو براتون بنویسم.
تا اون موقع مثل همیشه موفق و پیروز باشید...
برچسب:
نویسنده: ماهان امینی